خبرگزاری ایپنا /

همه آمده بودند، همه… برای ستایش از او آمده بودند، برای تکریم از افسانه باشگاه لیورپول، برای کنت ماتیسان دالگلیش، برای او، برای کنی دالگلیش.

همه آمده بودند، افراد خانواده اش: همسرش، فرزندانش، نوه هایش…

همه آمده بودند، لیورپولی های قدیمی: ژرارد هولیه، استیون جرارد، رابی فاولر، جیمی کاراگر، روی ایونز، مایکل اوون، تری مک درمات، آلن کندی، گری مک آلیستر…

همه آمده بودند، دشمنان قدیمی اش: آلکس فرگوسن، همین طور بابی چارلتون…

همه آمده بودند تا در مراسم تغییر نام جایگاه ” Centenary ” در آنفیلد به “جایگاه کنی دالگلیش” شرکت کنند. تا برابر صندلی هایی که با حروف بزرگ لقب او را نوشته بودند عکس بگیرند: “آن سلطان / The King ” را. همه برای مهاجمی که در آنفیلد او را “سلطان میدان مردان جنگجو” می خواندند، آمده بودند.

 

 

پسر اسکاتلندی مثل آلکس فرگوسن به باراندازهای اسکاتلند تعلق داشت، به گوان. مثل فرگوسن به طبقه کارگر تعلق داشت و اهل نبرد از ته دل لبالب از غرور به سنت اسکاتلندی های بود. رکورد صد و دو بازی برای تیم ملی اسکاتلند و زدن سی گل به او تعلق داشت. با این وصف او را با پیراهن قرمز لیورپول می شناختند. او چهل سال پیش از سلتیک راهی لیورپول شده و پا به آنفیلد گذاشته بود. رکورد پرداخت ۴۴۰ هزار پوند باشگاه در آن دوران به او تعلق داشت. وارد شده بود و بلافاصله جای خالی شده کوین کیگان را پر کرده بود. پیراهن شماره هفت کوین را بر تن کرده و در عصر طلایی دهه هشتاد باشگاه جایگاهش را به رخ کشیده بود. با ربودن بیست جام که میان شان شش مدال قهرمانی لیگ و سه مدال قهرمانی اروپا خودنمایی می کردند.

او سال ۱۹۷۷ به قول خودش به لیورپول آمده بود تا برود بالا، بالای بالا. در اولین بازی لیگ با پیراهن قرمز دروازه میدلزبورو را گشود و در پایان فصل گل پیروزی بخش فینال جام باشگاه های اروپا را درون دروازه بروژ جای داد تا روز بعد تصویر او در تختخوابش را با جام قهرمانی چاپ کنند. تا عنوان بهترین بازیکن سال انگلیس را کسب کند… دالگلیش در صف بازیکنانی با غنای تکنیکی جایی نداشت و چندان سریع هم نمی دوید؛ ولی در بازیخوانی معرکه بود و هوش فراوانی در یافتن فضاها و نواختن ضربه های آخر را داشت. از آن بازیکنانی که نشان می داد می توان با مغز، ماهیچه های برتافته و سرعت های برق آسا را به هیچ گرفت. می توان با سرعت در تصمیم گیری و اجرای ماموریت ها حریفان را مغلوب کرد. در مهار توپ و حفظ آن توازن فراوانی داشت و می توانست با هر دو پا بازی کند.

 

او بی آن که به خودخواهی از نوع مهاجمان روی آورد طی ۳۸۱ بازی ۱۷۲ گل با پیراهن سرخ زد و توانایی اش را به حریفانش تحمیل کرد. هم در نوک حمله بازی کرد و هم پشت سر مهاجم نوک. ترکیب کنی دالگلیش – یان راش یکی از بهترین زوج های خط حمله تاریخ لیگ های انگلیس شد و برای خیلی ها “بهترین” باقی مانده. ترکیبی که محض نمونه قهرمانی لیگ و فتح جام حذفی ۱۹۸۶ را به ارمغان آورد و در فصل ۸۴-۱۹۸۳ رکورد پنجاه و نه بار تسخیر دروازه ها را ثبت کرد. نیشدارتر از زوج دوایت یورک – اندی کول در منچستر یونایتد فصل ۹۹-۱۹۹۸ که چهل و سه گل زدند و پرافتخارتر از زوج آلن شیرر – کریس ساتن در بلکبرن ۹۵-۱۹۹۴ که پنجاه و سه بار دروازه ها را گشودند.

 

دالگلیش سال ۱۹۸۵ پس از فاجعه هیلزبورو که جو فاگان استعفا داد عنوان بازیکن / مربی را گرفت و لیورپول همان فصل هم قهرمان لیگ شد و هم فاتح جام حذفی، در سی و چهار سالگی. دالگلیش در هیبت مربی لیورپول یازده جام شامل سه قهرمانی لیگ را بالا برد  و سپس بلکبرن کوچک را در مصاف با منچستر یونایتد به رهبری آلکس فرگوسن در فصل ۹۵-۱۹۹۴ قهرمان لیگ کرد.

سرانجام نامش بر آن دیوارها نقش بست. بدل شد به افسانه آنفیلد، آن هم در شصت و شش سالگی.  برابر دوربین ها میکروفون های ایستاد و با لحن حزن آمیزی گفت “… این برایم یعنی همه چیز”… موهایش سپید شده بودند و چروک ها صورتش نشانه مان می رفتند. ولی فوتبال، فوتبال بود و دالگلیش را در آن جامه سرخ پس از گشودن دروازه ها به یاد می آوردیم: با آن دست های بالا رفته و خنده های پسرانه از ته دل.