حجتالله خطیب (مدیر کل سابق اداره کل تربیت بدنی استان تهران)
گویند هر آمدنی را رفتنی است و در این جبر روزگار آنانی موفقترند که "کاشت خدمتشان را اگر هم خود" برداشت نکنند اما در پس رفتنشان این آمدگان و جانشینانشان باشند که "برداشت" کنند.
چنانچه در این ورزش پر رفت و آمد روزی مدیری آمد که با خودخواهی تمام در توهم خودگویی و خودپسندی در خدمت را چهارطاق تنها برای خود و یارانش گشود و چنانچه بود در خدمت به روی اغیارش بست! مدیری که عاقبت کارنامه مردودیاش را بر سر در ورزش زدند تا برود!
مدیری سخت گزافهگو که در خود غرهگی، تریبون پشت تریبون برای خود گویی و خودخندی خویش پیاده کرد و وقتی که ندا آمد که خواجه رفت... چنان محصول تلخی از خود بر جای گذاشتند تا در کام دیگران تلخ باشد! یا مدیری که چشم در چشم اهالی خسته دل این ورزش از پشت تریبونهای برپا ساختهاش مدام نوید به موفقیتهای ورزش میداد و به وعده سرخرمنش میفرمود؛...
در مسابقات چین و ماچین حتما سوم خواهیم شد و ... خوابنما شده در بند رویاهای خود در شبهای قبل از جنگ جهانی نوزدهم در جامه "نوستر آداموس" مدام پیشگویی میکرد که...کابویها و ساکسونها را میزنیم و پس از مساوی پرتقال فروش را پیدا میکنیم و میرویم!
مدیری که در توهمات خودساخته، پیش این ورزش را بیش از دیگران میدید و مدام برای اهل این ورزش پیشبینی میکرد که با 7 مدال در کشتی آزاد و ایضا 7 مدال در کشتی فرنگی بر بام مسابقات آتی چین و ماچین خواهیم ایستاد، پیشبینی و پیشگویی اینکه اگر سوم نشویم حتما چهارمی روی شاخ این ورزش من ساخته و من خواسته است و تو بگو دهها وعده و نوید دیگر در دل توهمات خویش.
اینک آن وعده و نوید را چه شد که حالا در خالی ماندن جای ایران عزیز در جامجهانی 2010 حتی کلامی به جا خالی باش این فوتبال ورشکسته به تقصیر از زبانش جاری نمیشود؟!
البته فوتبالی ورشکسته به تقصیر مدیری که بذر تلخش در پس جامجهانی 2006 در زمینهای این فوتبال کاشته شد تا اینک میوه تلخش در حسرت حضورمان در این جام در کام ملت باشد!
کجا رفت آن تفکر و چه شد آن همه وعدههای سرخرمن، کجا رفت آن همه رفتارهای فریبا که همیشه خدا در کلام برنده بود و در رفتار چنین که رفت یک بازنده؟!
اینک چه مانده جز حسرت و جز دریغ برای اهل درد این ورزش در پس آن آمدن و در پی این رفتن؟
حسرت به اعتمادی که به این وعدهها شد و دریغ از آنچه برای این ورزش ماند!
شکستهتر از شکسته
گفتار و رفتار او به مثابه چنگ انداختن و بدست آوردن مینمود طوری که وقتی قلم روی کاغذ میسرید و یا زبان به گویش باز میشد تصاحب هر غیرممکنی را ممکن میساخت و در آن انگاره فتحالفتوح ممکن و غیر آن هیچ بود و هیچ!
در توهمات به چنگ انداختن و بدست آوردن غرق بود تا میزان به میدان آمد و امتحانها یکی پس از دیگری در محک دیگر و قضاوت دیگر اما در هر امتحان جز شکست حاصلی از محصول او ندیدیم اما نمره و گزافه افزونتر از گذشته از او در روی کاغذ و پای تخته باز این جملات نقش میبست در فلان مسابقات سوم میشویم. در مسابقات جهانی فوتبال صعود میکنیم و در کشتی آزاد و فرهنگی 14 مدال بدست میآوریم و در مسابقات آتی قهرمان میشویم اگر نشویم چهارم میشویم و هزاران مدال به این ترتیب و به این نحو.
اما افسوس در بیخردی و بیتدبیری ما را در حسرت روزهای خوش جهان و روز خوش حضور غافلگیر نمود و اکنون که جهان با ورزش فوتبال خوش است آن گفتار و رفتار که فقط حاصل ذهن توهمی آیا با آرامش نگاه در تصویر دارد و آیا گذشته را با وجدان درست به قضاوت مینشاند یا همچنان غره به توفقیقات واهی.
چگونه پاسخ این مرز و بوم را با خود دارد و آیا نمیگوید بسیار پراشتباه بودم؟!